حباب یک لحظه قبل از ترکیدن
بزرگترین حجم دوران حیات خود را دارد
بعد یه آنی.!پوووووووه..؟!حتی بدون صدا!
تکه تکه هم نمیشود.هیچ میشود
چون از اول هیچ نداشت
+حالا تو از غرور خود ...
هی باد شو ....!؟
من از پایان میترسم
ولی ....
اغاز میکنم !
از همخون خودم دلگیرم که با دیدن خوشبختی و موفقیتم در زندگی، زبان طعن و اعتراض دراز میکنند.
از کسانی که برایشان دل سوزاندم و با شادی شان خندیدم و با غمشان گریستم.
از فراموشکاری بعضی ها دلگیرم که یادشان نیست برایشان چه کردم.
از بی انصافی شان دلم شکست.
پناه میبرم به خدا از احساس کینه و نفرت.
خدایا آنها را برایم همچنان عزیز بدار.
برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافیست ، لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی، پرهایش را بزن خاطره پریدن با او کاری میکند که خودش را به اعماق دره ها پرت می کند.
تا حالا پر چند پرندرو زدیم؟ خاطراتتمون پیش چندتا آدم مونده و داره اذیتشون میکنه ؟ فکر کنم دیگه بسه باید یه ذره به فکر همدیگه باشیم.
ديشب خدا داشت ازم امتحان مي گرفت ..
آره امتحان...
گفت اين عبارات رو که مي گم بنويس..:
منم نوشتم...
دوست داشتن ...
عشق ...
مردن ...
دلتنگي ...
تنهايي...
خدا..
باور...
اشک...
رفطن...
دوستت دارم...
عاشقتم ...
بي تو ميميرم ...
دلم برات تنگه ...
بي تو تنهام.. .
به خدا قسم...
اما تو باور نداري....
اما تو ديگه رفطي....
خدا يه نگاهي بهم انداخت گفت...:
(( اينجوري نمي شه تو همه کلمات و جملات رو درست نوشتي بجز (( رفطن )) چون باور
نداري ! بايد تمرين کني ... بايد پنجاه بار از اين کلمه بنويسي تا خوب ياد بگيري ... همين
الان بنويس.............. بنويس اون رفته..... ))
منم پنجاه بار نوشتم... :
اون رفته. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفطه ....
اما هنوز خدا داره... نگام مي کنه... ....چشام خيسن........ ! ! دلم تا سر حد مرگ تنگه ....
دلم تنگه.... دارم ميميرم...!! يکي به دادم برسه.... دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه...
دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه......
اما خدا گفت......: نه .... قبول نیست .... هنوز هم رفطن را اشتباه می نویسی ....چون باور نداری .....
